تبليغاتX
مغبچه ی باده فروش...

مغبچه ی باده فروش...
مغبچه ای می گذشت راهزن دین و دل / در پی آن آشنا از همه بیگانه شد...
قالب وبلاگ

آخرین پیام...

هر چند که هیچوقت بدستت نمی رسد

از طرف نیلوفر...

از نسل حوا!

خودت را لا به لای روزها پنهان کن

تا کویر ترین بهار فرار کن

اما حیف...حیف...

درد را از هر طرف بنویسی درد است*...



 نیلــــوفــــر هنــــرکار




* به قول قیصــر

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ ] [ خــدا کوچولو! ] [ ]


خميازه هاي کش دار ، سيگار پشت سيگار
 شب گوشه اي به ناچار ، سيگار پشت سيگار


اين روح خسته هر شب ، جان کندنش غريزيست
لعنت به اين خودآزار ، سيگارپشت سيگار


پاي چپ جهان را ، با ارّه اي بريدن
چپ پاچه هاي شلوار ، سيگار پشت سيگار


در انجماد يک تخت ، اين لاشه منفجر شد
پاشيده شد به ديوار ، سيگار پشت سيگار


بر سنگفرش کوچه ، خوابيده بي سرانجام
اين مرده کفن خوار ، سيگار پشت سيگار


صد صندلي در اين ختم ، بي سرنشين کبودند
مردي تکيده بيزار ، سيگار پشت سيگار

تصعيد لاله گوش، با جيغهاي رنگي
شک و شروع انکار ، سيگار پشت سيگار


مُردم از اين رهائي ، در کوچه هاي بن بست
انگارها نه انگار ، سيگار پشت سيگار


اين پنچ پنجه امشب ، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گيتار ، سيگار پشت سيگار


ماسيده شد تماشا ، بر ميله ميله پولاد
در يک تنور نمدار ، سيگار پشت سيگار


صد لنز بي ترحم ، در چشم شهر جوشيد
وين شاعران بيکار ، سيگار پشت سيگار


در لابلاي هر متن ، اين صحنه تا ابد هست
مردي به حال اقرار ، سيگار پشت سيگار


اسطوره هاي خائن ، در لابلاي تاريخ
خوابند عين کفتار ، سيگار پشت سيگار

عکس تو بود و قصّه ، قاب تو بود و انکار
کوبيدمش به ديوار ، سيگار پشت سيگار


مبهوت رد ِدودم، اين شکوه ها قديميست
تسليم اصل تکرار ، سيگار پشت سيگار


کانسرو شعر سيگار ، تاريخ انقضاء خورد
سه ، يک ، مُميز ِ چهار ، سيگارپشت سيگار

ته مانده هاي سيگار ، در استکاني از چاي
هاجند و واج انگار ، سيگارپشت سيگار

خودکار من قديميست ، گاهي نمي نويسد

يک مارک بي خريدار، سيگار پشت سيگار...


(اندیشه فولادوند)


[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ ] [ خــدا کوچولو! ] [ ]

مرا به خاطر بیاور

کنار مرز جنون

با سبدی پر از سوال

و نگاه آشنای تو

که بوی رنگین کمان می دهد

من...و همه ی واژه های مجنونم

برای تو

که دوست داشتنت لمس آسمان بود

همین آسمانی که با خاکسترم شب شد...

تو

نه ستاره بودی نه باران

هر چه بودی از رفتنت

تاریکی ماند و اندوه

 

صورتت را قاب می کنم

می آویزم

به دیوار های سفید پر برف

  و این

         آغاز

                زمین

                          شد...

 

نیلوفر هنرکار

[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ ] [ خــدا کوچولو! ] [ ]
عمق یک واژه

نه در نگاه من بود

نه لبخند لاغر تو

هیچوقت خودمان نخواهیم شد

به درختان بگو

ریشه های پیر شده

سهم خاک است

اما

پائیزی که می گریزد

بهاری که نمی آید

سهم مــا نیســت!

 

سوختن را یاد گرفتیم

نه از ققنوس

نه از شمع ها

از این نگاه ها

که با برف

هم کیش شدند...

 

نیـــلوفـــر هنـــرکــار

[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ ] [ خــدا کوچولو! ] [ ]
نیمه شب است

چشمانم را می بندم

تا نبینم ماه را که هر شب منتظرم می ماند

می آید تا برایش بگویم

هیچکس معلم کفشدوزک ها نبود

که من هیچ ندانستم

معمای مرگ پیرزنی را

که چندیست مرده ..

مثل باد...رفیق گیسوان تو

مرا رها نکرد

با من بر سر کوه های سوالم می نشست

آواز می خواندیم..بدون کلام...بدون نگاه

 

نیمه شب است

شب...درد...تنهایی...

هرکدام ستاره های من

نمی دانی

این شب ها چه آتش بازی است

وقتی ستاره هایم می رقصند

تنها جای یک چیز خالی ست

 

نیمه شب است

رویاهایم را منتظر نمی گذارم ...

 

  نیلـــوفــــر هنــرکار


مستندی درباره ی فریدون فرخزاد

[ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ] [ ] [ خــدا کوچولو! ] [ ]
 

وقتی صدای قلبت در این جاده نمی پیچد

آرزو می کنم کاش حقیقت در قدم های اول بود

نه این راه ها که مهر زمان خوردند

از اینجا...ماه دیگر شبیه لبخند تو نیست

حتی زمین هم دیگر پدر من نبود

اگر آســمان نبودی

شاید چشمانم می گفتند

از کلماتی که در گلویم خشکید

ازین باران های یکریــز

                              که مجال نفس کشیدن نمی دهند..

باز هم دیوانه وار می خندم

به پنجره های دیوار که با خورشید قهرند

دست خودشان نیست

                          خورشید هم مثل تـــو

      رنگ چشمانش را از من پنهان می کــرد...

 

نیلوفر هنرکار

[ جمعه سوم تیر 1390 ] [ ] [ خــدا کوچولو! ] [ ]
شاید ندانی اما

جاده های غربت همیشه سبز اند

سبــــز...رنگ چشمان تو!

امروز روزی شبیه دیروز نبود

فرداها هم این طور نیست

انگار قطاری بدون مسافر

 از تمام لحظه هایم عبور کرد

 آخر داستان من...جاده...

تا آن سوی نردبان خیال...


نیلــــوفــــر هنــــرکار

[ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ خــدا کوچولو! ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من حادثه بر دوشم
من عشق نمیدانم
در هیچ تمامم کن
تا زنده شود جانم...
امکانات وب